تبلیغات
به نام انسانیت که زیباترین رسمه... - نیما یوشیج

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید...



Admin Logo
themebox Logo
گردنبند دو قلب
تاریخ:چهارشنبه 2 تیر 1389-12:51 ب.ظ

نیما یوشیج


از ویژگی های بارز شعر نیمایی پرداختن به مسائل اجتماعی با

زبان نمادین است. شاعر با بهره گیری از عناصر محیط خویش

به بیان دردها و تنگناهای جامعه میپردازد. ((می تراود مهتاب)) تصویر عصر شب زده و جامعه غفلت آلوده است که نیما در آن زندگی میکند.شاعر ، دل گرفته از رخوت و خواب زدگی جامعه ،در پی یافتن راهی است که بیداری و آگاهی را به جامعه برگرداند.

 


             





می تراود مهتاب

 

 

می تراود مهتاب

 

میدرخشد شب تاب

 

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

 

غم این خفته چند

 

خواب در چشم ترم میشکند

 

نگران با من استاده سحر

 

صبح میخواهد از من

 

کز مبارک دم او آوردم این قوم به جان باخته را

بلکه خبر

 

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم میشکند

 

نازک آرای تن ساقی گلی

که به جانش کشتم

وبه جان دادمش آب

ای دریغ به برم میشکند

 

دستها می سایم

تا دری بگشایم

بر عبث میپایم

که به در کس آید

 

در و دیوار به هم ریخته شان

بر سرم میشکند

 

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب

 

مانده پای آبله از راه دراز

بر در دهکده مردی تنها

کوله بارش بردوش

دست او بر در می گوید با خود:

 

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم میشکند
         

برای خواندن معنی شعر روی ادامه مطلب کلیک کنید                           

       

                        معنی شعر می تراود مهتاب                                            

در جامعه آزادی وجود ندارد به جز اندکی مانند درخشش کرم شب تاب و یا نور اندک ماه به جای خورشید و چراغ.در این جامعه کسی نیست که که حتی برای یک لحظه اندک خواب غفلت از چشمهای او دور شود.غم این مردم غفلت زده خواب را از چشمان اشکبار من دور کرده است.سحر مانند من نگران و چشم به راه است و صبح از من میخواهد که خبر دمیدن آن را برای این  قوم خواب زده و غفلت زده بیاورم.اما آرزوهای من با ناکامی رو به رو شده و بر آورده نشده است.آرزوهایی که برای برآورده شدن آنان از وجود خود مایه گذاشتم و افسوس میخورم که در برابر من از بین رفتن  آنها را  به چشم میبنم.تلاش و جستجو میکنم. تا چاره ای پیدا کنم. . بیهوده زحمت میکشم تا کسی را پیدا کنم. مشکلات جامعه بر مشکلات شخصی من افزوده میگردد و من را مضطرب و پریشان میکند. در جامعه آزادی وجود ندارد به جز اندکی مانند درخشش کرم شب تاب و یا نور اندک ماه به جای خورشید و چراغ.من در حالی که رنجهای زیادی کشیده ام و در جامعه خود تنها مانده ام و آرزوهاین بر باد رفته است، با خود میگویم که غم این مردم نادان آسایش را از چشمان من دور میکند.

و در هنگام ناتوانی در پیدا کردن را چاره با خودم میگویم:

 

غم این مردم غفلت زده خواب را از چشمان اشکبار من دور کرده است.

 

 

 

                                                                                                  

           




real psychics
شنبه 15 مهر 1396 04:38 ب.ظ
شما باید در یک مسابقه برای یکی از مفید ترین سایت های اینترنتی شرکت کنید.
من به شدت این سایت را توصیه خواهم کرد!
ناشناس
یکشنبه 14 مهر 1392 08:02 ب.ظ
عالی بود.مرسی
پاسخ حمید یگانه دوست : خواهش
سه شنبه 14 خرداد 1392 08:14 ب.ظ
agha damet garm farda farsi omomi emtahan daram ostad goft az in sher to emtahan miad.
پاسخ حمید یگانه دوست : موفق باشی
reza
پنجشنبه 8 دی 1390 09:04 ب.ظ
azizam, she'r ke fogholadast
to ham ba in tafsire ghashanget
baes shodi ke hazze in ro bishtar becheshim
mersi
dar panahe hagh
پاسخ حمید یگانه دوست : ممنون شما لطف دارید
لعیا
شنبه 19 آذر 1390 06:41 ب.ظ
مرسی واقعا جالب بود
پاسخ حمید یگانه دوست : ممنون که سر زدید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر