تبلیغات
به نام انسانیت که زیباترین رسمه... - یکی بود یکی نبود

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید...



Admin Logo
themebox Logo
گردنبند دو قلب
تاریخ:سه شنبه 3 اسفند 1389-09:21 ب.ظ

یکی بود یکی نبود

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود


یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .

از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .

هنر نبودن دیگری





sahar
چهارشنبه 4 آبان 1390 12:56 ب.ظ
aliiiiiiiiiiiii bood hamid merc
پاسخ حمید یگانه دوست : مرسی که سر زدی سحر جان...
negar
سه شنبه 3 اسفند 1389 11:13 ب.ظ
راست می گین اما به این جمله دقت کنین:انگار بودنمان وابسته به نبودن دیگری است
واقعا همین طوره نیست؟ کم دیدیم آدم هایی رو که با نابود کردن آدمای دیگه و پا گذاشتن رو شونه های دیگران از فرش به عرش رسیدن؟ فک کنم کسی که این جمله رو ساخته آدم نکته سنجی بوده . رذالت آدم ها توی همین یه جمله به تصویر کشیده میشه
همین به قول شما کاشکی یکی بود که می گفت:یکی بود دیگری هم بود
پاسخ حمید یگانه دوست : ای کاش...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر